
تقدیم به همه دوستانی که به میهمانی من در وبلاگم آمدند . خیلی وقت
است که نمیتوانم آپ کنم چون در مسافرت بودم. اما این گل را برایتان تقدیم
مینماییم.![]()

نوروز و هفت سين
هفت سين:برخي بر اين باورند که در روزگار هخامنشيان مردم و شايد نمايندگان ملل در روز نوروز هفت سيني از سبزه بر دست گرفته به نزد شاهنشاه مي بردند. و هفت سين از اين هفت سيني برگرفته شده.برخي نيز بر اين باورند که در روزگار کهن ايرانيان روي هفت خشت، هفت (حبوب) گوناگون مي کاشتند. مثلا لوبيا و عدس و ...و هر يک را که بهتر به عمل مي آمد همان را در آن سال براي کشاورزي استفاده مي کردند. اين هفت خشت بر هفت ستون قرار داشت و از اين رو هفت سين از هفت ستون برگرفته شده.اما هر چه که باشد ، نوروز يکي از کهن ترين و زيبا ترين جشنهاي ایرانی است و تمامي مردم امپراطوری ایران بزرگ و کشورهاي زيرگروه فرهنگ ايراني آن را نکو مي دارند.خوب است بدانيد که ايرانيان در هزاران سال پيش نوروز را با چنان دقتي برآورد کرده بودند که درست در هنگام اعتدال بهاري سال تحويل ميشود. به این دلیل تقويم جلالي (ايراني) يکي از شاهکار هاي رياضيات در دوران باستان است و دقت آن از تقويم هاي اروپايي به مراتب بيشتر بوده و هست.
امسال دو هزار و پانصدو شصت و ششمین
نوروز ايران است !نوروز سال 2566
بر شما و برايران فرخنده باد.نوروز و آيينهاي باشكوه آن، مسيري سه هزار ساله و پرپيچ و خم را پيموده تا به ما رسيده است. «نوروز» كهنسالترين آيين ملي در جهان است كه جاودانه مانده و يکي از عوامل تداوم فرهنگ ايرانيان (آرينهاي جنوبي) است. آيينهاي برگزاري اين جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگير نكرده و به همين دليل عامل وحدت فرهنگي ساكنان ايران زمين به شمار ميرود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، يكسان برگزار ميكنند و بزرگ ميدارند و به همين جهت است كه انديشمندان «نوروز» را مظهر پايدار هويت و ناسيوناليسم ايراني خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش ترديد ندارند؛ زيرا كه در طول تاريخ نيروي عظيم و كارآييهاي فراوان آن را درك كرده اند.نوروز روز ملي و جشن همه كساني است كه در فلات ايران ( ايران زمين ) خود يا نياكانشان به دنيا آمده اند و تاريخ و فرهنگ مشترك دارند، از جمله تاجيكها، افغانها، كردها و ساكنان سرزمينهايي كه در طول قرون و اعصار، امپراتوري ايران را تشكيل داده بودند. حتي در بین آذریها نوروز از اهمیت ویزه ای برخوردار است. آذريها هم نوروز را به خوبي جشن ميگيرند. هيچ کس صاحب نوروز نيست. نوروز پيوند همه ساکنان فلات ايران است.دو قرن است كه امپراتوري ايران براثر نيرنگ هاي استعمارگران اروپايي از ميان رفته است، اما فرهنگ مشترک و مدنيت غني قوم ايراني باقي مانده و نوروز همچنان روز ملي همه مردمي است كه از كوههاي پامير و بدخشان تا انتهاي كوههاي كردستان سوريه و از قفقاز تا رود سند و منطقه خليج پارس سكونت دارند.نوروز، هدفهاي آن و وقايعي كه در طول قرون و اعصار در اين روز روي داده است در خور توجه فراوان است.در بسياري از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاريخ طبري، شاهنامه فردوسي و آثار بيروني؛ نوروز به جمشيد، شاه افسانه اي و درپاره اي ديگر به کيومرث نسبت داده شده و آن را به دليل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشيد و اعتدال طبيعت، بهترين روز در سال دانسته اند.به نوشته برخي از مورخين بر پايه افسانه ها، سه هزار سال پيش در چنين روزي، جمشيد از كاخ خود در جنوب درياچه اروميه (منطقه باستاني حسنلو) بيرون آمد و عميقاً تحت تأثير آفتاب درخشان، و خرمي و طراوت محيط قرار گرفت و آن روز را «نوروز»، روز صفا، پاك شدن زمين از بديها و روز سپاسگزاري از خداوند بزرگ ناميد و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال در اين روز آيين ويژهاي برگزار شود- آييني كه هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سياسي و اجتماعي مصون مانده است.لازم است بدانيم كه مهاجرت آرينها به صورت سه دسته مادها، پارسها، پارتها به سرزمين ايران در قرن هشتم پيش از ميلاد تكميل شد. اين گروه از آرينها از گروهي كه به اروپا رفتند، جدا شده بودند که مورخان آنان را آرينهاي جنوبي ميخوانند. مادها در منطقه غرب ري (تهران امروز) تا مرزايلام از جمله آتورپاتكان (آذربايجان) و كردستان مستقر شدند و بعدا حكومتي به پايتختي همدان تأسيس كردند كه به احتمال زياد جمشيد از ميان آنان برخاسته بود. زيرا، پارسها در جنوب و جنوب شرقي «ري» تا سواحل خليجپارس و بيشتر افغانستان و بلوچستان امروز اسكان گرفته بودند و پارتها در شرق درياي مازندران از جمله خراسان بزرگ، دامغان، خوارزم و گرگان - تپورستان( طبرستان - مازندران ) و نواحي اطراف استقرار يافته بودند.ترويج آموزشهاي زرتشت- تنها پيامبري كه از ميان آرينها برخاسته- به نوروز جنبه معنويتري بخشيد، زيرا زرتشت بر كردار، گفتار و پندار نيك تأكيد داشت و هر عمل خلاف عدالت را نفي ميكرد و تحولات تاريخ را نتيجه كشمكش بدي و خوبي ميدانست كه سرانجام با شكست قطعي بدي؛ آرامش، صفا، شادي، صميميت و عدالت جهانيان تأمين خواهد شد. نوروز فرصت خوبي براي زدودن افكار بد از روح، پايان دادن به دشمنيها از طريق تجديد ديدارها و نيز شاد كردن دوستان و بستگان، مخصوصاً سالخوردگان با دستبوسي آنان و مبادله هديه بوده است.كوروش بزرگ مؤسس امپراتوري ايران كه از مادر، ماد و از پدر، پارس بود. نخستين حكمران ايراني بود كه به نوروز جنبه رسمي داد و در سال 534 پيش از ميلاد دستورالعملي براي آن تدوين كرد كه شامل ترفيع نظاميان، ابلاغ انتصابات تازه، سان ديدن از سربازان، عفو مجرمين پشيمان، ايجاد فضاي سبزو پاكسازي محيط زيست- از منازل شخصي گرفته تا اماكن عمومي ـ بود. چهارسال پيش از آن ،كوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به اين سبب برخي از مورخان، زمان اعلام رسمي و عمومي شدن نوروز به عنوان عيد ملي را سال 538 قبل از ميلاد نوشته اند. بابل در 29 اکتبر سال 539 پيش از ميلاد به تصرف ايران درآمده بود.در دوران هخامنشيان، يازده روز اول فروردين (فرورتيشن/ Farvartishn ) ويژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستين روزسال نو روحانيون، بزرگان، مقامات دولتي و فرماندهان ارشد نظامي، دانشمندان و نمايندگان سرزمينهاي ديگر را ميپذيرفت و ضمن سپاسگزاري از عنايات خداوند، گزارش كارهاي سال كهنه و برنامههاي دولت براي سال نو و نظر خويش را بيان ميكرد كه نصبالعين قرار گيرد. اين آيين تا همين اواخر با جزيي تفاوت رعايت ميشد. شاه سپس پيشكشها را دريافت ميكرد كه نمونه آن در كندهكاريهاي تخت جمشيد ديده ميشود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار ميشد و افسراني كه قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفيع و پاداش ميگرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفي ميشدند.نوروز، مردم نخست به ديدن سالخوردگان خانواده، بيماران و از كارافتادگان ميرفتند و اداي احترام ميكردند (احترام و رعايت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در ميان ايرانيان همواره نهايت اهميت را داشته است). سپس عيد ديدني آغاز مي شد. پيش از ديد و بازديدها، در لحظه تحويل سال هر فرد از خدا ميخواست كه در سال نو روان او را پاك و آرام نگهدارد. اين مراسم پس از 25 قرن به همين صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل ديگر شده است. سران دولت هخامنشي در آداب و رسوم و قوانين سرزمينهاي غيرآريايي نشين كمتر مداخله ميكردند ولي در مصر كه بيش از يك قرن يكي از ايالات ايران به شمار ميرفت، آيين هاي نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفير به حبشه (اتيوپي) از شاه انتخابي اين كشور خواسته بودند كه نوروز را برسميت بشناسد و برگزار كند، آلودن محيطزيست (آب و هوا و زمين) را منع ، و براي دروغگفتن و سوء نيت مجازات در نظر بگيرد. داريوش بزرگ كه در گسترش آيينهاي نوروزي در ميان متصرفات غيرآرين امپراتوري ايران سعي بليغ داشت در مراسم نوروز 515 پيش از ميلاد (هفتسال پس از آغاز فرامانروايي اش) تصميم خود را در زمينه ايجاد سنگ نبشته بيستون- حاوي آرزوها، اندرزها و شرح قلمرو ايران- اعلام كرد كه مورخان با توجه به اين سنگ نبشته گفتهاند كه ايران تنها كشور جهان است كه سند مالكيت دارد. بزرگترين آرزوي داريوش كه در اين كتيبه آمده، اين است كه خداوند ايران را از آفت دروغ و خشكسالي مصون سازد.پس از تكميل ساختمان عظيم و زيباي تخت جمشيد (پارسه) در پارس و گشايش آن، آيين هاي رسمي نوروز، باشكوه بيمانندي در آنجا برگزارمي شد. مراسم نخستين نوروز در تخت جمشيد دو هفته طول كشيد. مردم عادي در تالار صدستون و سران ايالات و مقامات ترازاول در تالارهاي ديگر اين كاخ حضور مييافتند. كار ساختن تخت جمشيد (که يونانيها پرسپوليس = شهر پارس خواندهاند) 51 سال طول كشيد. داريوش اول تصميم به ساختن آن، در محلي نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولي پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به اين ترتيب ايران داراي دو پايتخت شد: شوش پايتخت اداري و تخت جمشيد پايتخت سياسي.عنوان «تخت جمشيد» را قرنها بعد، عوامالناس به آن دادند، حال آن كه اين كاخ با جمشيد افسانهاي ارتباطي نداشته است. از اين كاخ كه گوياي تمدن و پيشرفت ايرانيان باستان است بر قلمروي ميان سند، دانوب، مديترانه و نيل فرمانروايي ميشد. حسادت اسكندر مقدوني نسبت به اين شكوه و عظمت، عامل عمده ويراني اين كاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباريان در هر کجاي کشور که بودند پيش از فرا رسيدن نوروز خود را به تخت جمشيد مي رسانيدند و بهار را در آنجا بسر مي بردند. داريوش دوم به مناسبت نوروز، در سال 416 پيش از ميلاد سكه زرين ويژهاي ضرب كرد كه يك طرف آن شكل سربازي را در حال تيراندازي با كمان نشان ميدهد. ضرب سكه زر و سيم يک قرن پيش از آن توسط داريوش اول آغاز شده بود. سكههاي داريوش اول به «داريك» يا «دريك» موسومند. بايد توجه داشت که رسم دادن سکه به عنوان عيدي از زمان هرمز دوم - شاه ساساني در سال 304 ميلادي آغاز شده است.
مِهستان (مه/ Meh: بزرگ)، پارلمان ايران در عهد اشكانيان نخستين جلسه خود را در نوروز سال 173 پيش از ميلاد با حضور مِهرداد اول- شاه وقت ـ برگزار كرد و اولين مصوبه آن انتخابي كردن شاه بود. عزل شاه نيز در اختيار همين مجلس قرار گرفت، البته طي شرايطي از جمله خيانت به كشور، ابراز ضعف و نيز جنون، بيماري سخت و از كار افتادگي. ايران در آن زمان داراي دو مجلس بود.
مجلس شاهزادگان و مجلس بزرگان كه جلسه مشترك آنها را «مِهستان»ميخواندند.
در سال 52 ميلادي، مِهستان كه از نحوست 13 فروردين ميترسيد، چند روز ايران را بدون شاه گذارد و روز 15 فروردين «بلاش» را از ميان شاهزادگان اشكاني به شاهي برگزيد كه از همه آنان كوچكتر بود و استدلال كرد كه «مصلحت » انتخاب بلاش را ايجاب ميكرد. شاه قبلي در ايام نوروز مرده بود.نحسي رقم 13 از يونانيان است که با اسکندر وارد ايران شده است.
نوروز ايراني بر حسب سال مصادف است با يكي از اين سه روز در تقويم ميلادي: 20، 21 و يا 22 مارس (مارچ). در مارس 44 پيش از ميلاد، ايران خود را براي دفاع در برابر حمله احتمالي «سزار» آماده ميكرد كه خبر رسيد سزار 15 مارس( هفت روز پيش از نوروز ) در سناي روم ترور شده است و شاه جريان را به اطلاع رجال كشور رسانيد که ايام عيد را در دلواپسي بسر برده بودند. سپهبد سورنا فرمانده كل ارتش ايران 9 سال پيش از آن (سال 53 پيش از ميلاد) در «حران» ارتش روم را در هم شكسته بود. در اين جنگ، كراسوس كنسول روم و فرمانده اين ارتش كشته شده بود و سزار تصميم به انتقامگيري داشت.
اردشير پاپكان- كه در سال 226 ميلادي سلسله ساسانيان را تأسيس كرده بود چهار سال بعد از دولت روم كه در جنگ از وي شكست خورده بود، خواست كه نوروز ايراني را به رسميت بشناسد و سناي روم نيز آن را پذيرفت و از آن پس نوروز ما در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.
در دوران اشكانيان ايام نوروز به پنج روز كاهش يافته بود اما اردشير به تقاضاي «تنسر/ Tansar » موبدِ موبدان (روحاني ارشد زرتشتيان) روز ششم فروردين- زادروز زرتشت- را بر آن اضافه كرد و چون ايرانيان روز هفتم فروردين را خوشيمن ميدانستند و بيشتر ازدواجها را به اين روز موكول ميكردند، از آن زمان ايام نوروز كه روزهاي روح ابدي، شاديها و پاكيها بشمار مي آمدند ، به هفت روز افزايش يافت و ايرانيان در اين هفتروز دست از كار ميكشيدند.
در طول حكومت ساسانيان اهميت نوروز افزايش يافت. نه تنها يك عيد ملي بود بلكه ايام تميز كردن محيط زيست، پوشيدن لباس نو، تميز كردن بدن، استغفار از گناهان، دلجويي از پيران، تجديد دوستيها، استحكام خانواده، و بيرون كردن افكار بد و پليديها از روح و روان به شمار ميآمد. در اين عهد، تشريفات نوروزي مفصل شد، از جمله روشن كردن آتش روي بامها در شب نوروز به منظور سوزاندن پليديها كه اينك اين رسم به روشن كردن شمع سر سفره هفتسين تبديل شده است. ساسانيان معتقد بودند كه هدف کوروش بزرگ از اعلام نوروز به عنوان يك روز ملي، برقراري عدالت، نظم، برادري، انساندوستي وپاكدامني بوده و بايد تحقق يابد.
در مارس 326 ميلادي ميان ارتش ايران به فرماندهي شاپور دوم و ارتش روم به فرماندهي كنستانتينوس دوم امپراتور اين كشور جنگي خونين و پرتلفات در گرفته بود. با اينكه پيروزي با ارتش ايران بود، شاپور دوم 20 مارس (شب عيد نوروز) عليرغم مخالفت افسرانش كه در شرف بُردن جنگ بودند، آتشبسي دو هفتهاي اعلام كرد تا سربازان بتوانند آئيين هاي نوروزي را برگزار كنند. كنستانتينوس دوم كه نيروهايش تلفات شديد داده بودند، پس از اين آتش بس موقت حاضر به ادامه جنگ نشد و روز دهم آوريل ميان دو امپراتور پيمان صلح به امضاء رسيد.
در مراسم نوروز سال 399 ميلادي، چند مسيحي ايراني كه موفق به ورود به كاخ يزدگرد شاه وقت (ساساني) شده بودند، فيالبداهه از او تقاضاي آزادي مذهبي براي خود كردند. اين آزادي كه مورد درخواست دولت روم هم بود به همه مسيحيان قلمرو ايران داده شد.
در نوروز سال 501 ميلادي (1349 سال پيش از انتشار مانيفيست كمونيست به قلم كارل ماركس) مزدك- روحاني زرتشتي- جنبش سوسياليستي خود را بر پايه مالكيت عمومي داراييها، استفاده از توليدات و ثروت بر حسب نياز فرد وبرابري اجتماعي- اقتصادي همه مردم علني ساخت كه مورد توجه مردم كه گرفتارجامعهاي طبقاتي و وجود شكاف عظيم ميان فقير و غني بودند، قرار گرفت وحتي شاه وقت ايران ـ قباد ـ متمايل به افكار او شد .
پيمان «صلح پايدار» ايران و روم كه به امضاي خسرو انوشيروان ساساني و «ژوستي ني اَن» امپراتور روم رسيده بود، در سال 532 ميلادي در مراسم نوروزي كه در تالار كاخ تيسفون ( ايوان مدائن - طاق كسري، نزديك بغداد) با حضور شاه ايران برپا شده بود، مبادله شد.
در زمان حكومت طولاني نوشيروان ساساني( يا خسرو انوشروان ) ، تماس مستقيممردم با شاه افزايش يافته بود و شاه شخصاً به برخي شكايات رسيدگي ميكردو در مراسم نوروزي كاخ سلطنتي عده بيشتري از مردم عادي شركت ميكردند و به همين سبب خسرو انوشيروان در سال 549 ميلادي، پس از برگزاري مراسم نوروز دستور ساختن تالار بزرگي را به ضميمه کاخ سلطنتي تيسفون که از دجله فاصله زياد نداشت صادر کرد واين تالار و ساختمان ضميمه آن نهم مارس سال 551ميلادي آماده بهره برداري شد و آيين هاي نوروزي آن سال در آنجا برگزار شد. اين تالار که بافرش معروف بهارستان مفروش بود پس از حمله اعراب آسيب ديد (نابود شد)و بعدا منصور خليفه عباسي دستور داد که با تخريب کاخ سلطنتي وعمارات بزرگ تيسفون ، مصالح لازم براي تکميل عمارات شهر نوسازبغداد واقع در همان نزديکي تامين شود و باقيمانده سکنه تيسفون به بغداد منتقل شوند. با وجود اين، بقاياي تالار خسرو انوشيروان که به طاق کسرا وايوان مدائن معروف شده همچنان باقي و پايدار مانده و از آثار تاريخي مهمجهان بشمار مي آيد. دانشگاه گندي شاپور( خوزستان ) هم که به دستور خسروانوشيروان براي تدريس و تحقيق طب و فلسفه ساخته شده بود در نوروز ( سال 550ميلادي ) گشايش يافت.
بعد از اسلام ،تا مدتي مراسم نوروز در ايران به صورت خصوص و خانوادگي برگزار ميشد. با وجود اين، نوروز ايراني از طريق مسلمانان تا اندلس (اسپانيا) گسترش يافت. از زمان عباسيان به دليل بسط نفوذ ايرانيان در دستگاه خلفاي اين دودمان، مراسم نوروز به اين دستگاه راه يافت ولي عيدي رسمي نبود. در روايت است كه هارون الرشيد ، خليفه معروف عباسي ، هزاران سكه نقره كه يك طرف آنها را رنگ زده بود (علامتگذاري كرده بود) در مراسم نوروز (سال 211 هجري) در شهر بغداد به بزرگاني كه به ديدن او رفته بودند، هديه داد و به آنان تأكيد كرد كه سال آينده، كسي سكه دريافت خواهد كرد كه سكههاي امسال را با خود بياورد و به او نشان بدهد. هدف هارون اين بود كه سكه هاي عيدي را که داده بود خرج نكنند.اميراسماعيل ساماني از دودمان سردار بهرام مهران (بهرام چوبين، متولد ري) نابغه نظامي ايران كه به تجديد حيات زبان فارسي و فرهنگ ايراني كمك فراوان كرد، در سال 892 ميلادي از رياضيدان هاي خراسان خواست كه تقويم ساساني را دوباره نويسي كنند تا «نوروز» در ساعت درست هنگام عبور خورشيد از استوا آغاز شود و حلول سال دقيق باشد. اين آرزو سالها بعد توسط «عمرخيام » تحقق يافت و تقويم هجري خورشيدي و لحظه دقيق حلول سال نو تهيه شد . ملک شاه سلجوقي كه عمر خيام نيشابوري در دوران حکومت او تقويم خورشيدي را تنظيم کرده بود از همان زمان دستور رعايت آن را داد که طبق قانون ، از نوروز 79 سال پيش نوشتن تاريخ مكاتبات در ايران با تقويم خورشيدي رسمي شد.
در سال 1597 ميلادي، شاه عباس صفوي آيين نوروز را در عمارت «نقش جهان» برگزار كرد و در نطق خود به اين مناسبت، اعلام داشت كه اصفهان پايتخت هميشگي ايران خواهد بود و تصميم دارد آن را به صورت زيباترين و امنترين شهر جهان درآورد و به نمايندگان كشورهاي خارجي كه به شركت در مراسم دعوت شده بودند، اجازه داد كه براي كشور خود در اصفهان سفارتخانه بسازند. شاه عباس روز اول اكتبر سال 1588 ميلادي رييس كشور ايران شده بود. وي دررعايت اعياد ملي و مذهبي شيعه دقت کامل بعمل مي آورد.
نادر شاه به نوروز و آيينهاي آن علاقه مندي فراوان داشت. وي سكه خودموسوم به سكه نادري را در سال 1735 ميلادي، در مراسم سلام نوروز رايج ساخت و قطعاتي از آن را به رسم عيدي به منشيها و افسران خود داد كه دريك طرف سكه نقش شده بود: «الخير في ماوقع» و در طرف ديگر سكه اين عبارت ديده ميشود: «نادر ايران زمين». اين عبارت نشان ميدهد كه نادر خواهان احياي امپراتوري ايران در چارچوب مرزهاي عهد ساسانيان، اشكانيان و هخامنشيان بوده است. نادرشاه در سال 1739 در جريان لشكركشي به هند، پس ازشكستدادن ارتش 360 هزار نفري اين كشور و دريافت تاج شاه هند، براي ورودبه دهلي منتظر فرا رسيدن نوروز شد تا در روزي سعد به اين آرزو برسد و روز20 مارس (نوروز) وارد دهلي شد و مراسم عيد را در كاخ «شاهجهان (امپراتور پيشين هند) » برگزار كرد.
كريمخان زند (وكيل مردم) پس از اعلام شهر شيراز به پايتختي ايران، ازسال 1761 ميلادي به بعد سلام نوروزي را در عمارتي كه اينك موزه پارس ناميده ميشود، برگزار ميكرد و سپس به ديدن مردم عادي (كوچه و خيابان)ميرفت. وي در نخستين نوروز در شيراز، از جيب خود چند نوازنده را اجيركرد كه در ميدان هاي شهر بنوازند و مردم را شاد كنند كه بعداً اين رسمشامل روزهاي ديگر هم شد. كريمخان براي شاد كردن مردم و زدودن غمهايشان هر اقدامي را كه ميتوانست، ميكرد.
ويلهلم اول قيصر آلمان كه علاقه شديدي به خواندن تاريخ آرينها داشت ازاين كه در 22 مارس 1797 ميلادي (مصادف با نوروز آرين هاي جنوي -ايرانيان) به دنيا آمده بود، مباهات ميكرد. در زمان او بود كه آلمان به وحدت رسيد ( رايش دوم ). ويلهلم اول که بيسمارک صدر اعظمش بود 91 سال عمركرد. فراموش نکنيم که آلمان تنها قدرت اروپايي است که نظر استعماري و سياست امپرياليستي نسبت به ايران نداشته و همواره در کنار ايران بوده است.ايرانيان نيز نسبت به آلمان و آلمانيان احساسات ويژه داشته اند و به خاطرهمين احساس کشورمان در دوران دو جنگ اول و دوم جهاني آسيب فراوان ديدند.
برخی از جشنهای نوروزی:
1- جشن چهارشنبه سوری (شب چهارشنبه آخر سال که ایرانیان با تزیین سفره های خود با هفت سین به استقبال بهار وعید نوروز میروند.)
2- جشن تحویل سال نو (برای تحویل سال نو ایرانیان خانه های خود و خود را تزیین میکنند.)
3-جشن روزهای اول و دوم و سوم و چهارم نوروز (جهت دید و بازدید از بزرگان وفامیلها است.)
4- جشن روز ششم فروردين- زادروز زرتشت پیامبر ایرانی
5- جشن هفتم فروردین که روز خوشی برای ازدواج در بین ایرانیان است.
6- جشن سیزدهم فروردین که قدردانی واحترام به طبیعت است.(سیزده بدر).
دربین کتب مذهبی مسلمانان ایرانی هم بر احترام به نوروز روایاتی آمده است. وایرانیان مسلمان نوروز خود را با خواندن دعای تحویل سال نو آغاز مینمایند.دعای تحویل سال نو:
به نام خدا
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
نوروزتان پیروز هر روزتان نوروز
![]()
اربعین حسینی برتمام عشاق آن حضرت تسلیت باد![]()
از تمام شیعیان التماس دعا دارم![]()


نظر شما چیست؟؟؟
انيشتن : از لباس کهنه ات خجالت نکش از افکار کهنه ات شرمنده باش.
به كودكي گفتند :عشق چيست؟ گفت : بازي .
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي .
به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت.
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر.
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست.
به گل گفتند: عشق چيست؟ گفت : از من خوشبو تر .
به پروانه گفتند: عشق چيست؟ گفت :از من زيبا تره .
به خورشيدگفتند:عشق چيست؟ گفت: از من سوزنده تره .
به عشق گفتند: تو آخر چه هستي ؟؟.. گفت نگاهي بيش نيستم...
والنتاین چیست؟؟؟
در سده سوم ميلادي که مطابق ميشود با اوايل شاهنشاهي ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بودهاست بنام کلوديوس دوم. کلوديوس عقايد عجيبي داشتهاست از جمله اينکه مردان مجرد نسبت به آناني که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتري هستند. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراتوري روم قدغن ميکند. کلوديوس به قدري بيرحم وفرمانش به اندازهاي قاطع بود که هيچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشيشي به نام والنتاين (والنتيوس)، مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري ميکرد. کلوديوس دوم از اين جريان خبردار ميشود و دستور ميدهد که والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان ميشود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشيش ولنتاين براي او نامهايي نوشته و آنها را با نوشتن
(From Your Valentine)(از طرف ولنتاين به تو). امضاء کرده است، اصطلاحي که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روي کارتهاي ولنتاين مشاهده ميشود. سرانجام کشيش به جرم جاري کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلوديوس دوم اعدام ميشود. بنابراين او را به عنوان فدايي و شهيد راه عشق ميدانند و از آن زمان والنتاين تبديل به نمادي براي عشق شده است.واما دوست عزیزدنبال کسي باش که باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يک لبخند میتوانی يک روز تيره رو روشن کنی ، کسي رو پيدا کن که تو رو شاد کند . فاصله عشق هاي معمولي را از بين ميبرد و عشق هاي بزرگ را شدت مي بخشد مانند باد که شمع را خاموش مي کند و اتش را شعله ور مي سازد.پس یادمان باشد عشق در هجران پیداست نه دروصال.به طور مثال برایت بگویم که: تمامي مردان، به عشق و آغوش مهر آميز زن نيازمندند و چون مهر زلال نمي يابند، به سراب روسپيان پناه مي برند و وقتي آلوده تن هاي هزار بستر شدند، ديگر زن، شكوه و فرشته گوني خود را درنظرشان از دست مي دهد و او را شايسته عشق ورزيدن نمي يابند. اگر حادثه اي و برخوردي استثنايي، زني را با يك دريا عشق زلال بر سر راهشان قرار دهد، ديگر قادر به ديدن نيستند و مي خواهند با او نيز آن كنند كه با سفره پس مانده اين و آن كرده اند.انساني كه مسخ و آلوده سراب است، وقتي به آب برسد ديگر تشنه نيست. زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست... يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم عاشق عشقي باش که جاويدان است.
پر بیننده ترین صحفه در اینتر نت![]()
مشترک گرامي
دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد
درد من حصار برکه نيست،درد من زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده است.... از درد سخن گفتن و از درد شنيدن با مردم بي درد خدايا که چه درديست.!!!
مثل شقايق بايد زندگى کرد كوتاه اما زيبا،مثل پرستو كوچيد,فصلى اما هدفمند،مثل پروانه بايد جان داد دردناك اما عاشق....
كودك نجوا كرد : خدايا با من حرف بزن
مرغ دريايي آواز خواند، كودك نشنيد.
سپس كودك فرياد زد : خدايا با من حرف بزن
رعد در آسمان پيچيد ، اما كودك گوش نداد.
كودك نگاهي به اطرافش انداخت و گفت : خدايا بگذار ببينمت
ستاره اي بدرخشيد ولي كودك توجه نكرد.
كودك فرياد زد : خدايا به من معجزه اي نشان بده
ويك زندگي متولد شد ، اما كودك نفهميد.
كودك با ناميدي گريست
خدايا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اينجايي
بنابراين پروانه ای پايين آمد و كودك را لمس كرد
ولي کودک پروانه را کنار زد ورفت...
الهي
از آنچه نخواستي چه آيد و آنرا که نخواندي کي آيد؟.نا کشته را از آب چيست
و ناخوانده را جواب چيست؟.تلخ را چه سود اگرش آب خوش در جوار است
و خار را چه حاصل از آنکه بوي گل در کنار است...
هر که ترا شناسد کار او باريک است و هر که ترا نشناسد راه او تاريک.تو را شناختن از تو رستن است.و به تو پيوستن از خود گذشتن است.
اداي شکر تو را هيچ زبان نيست و درياي فضل تو را هيچ کران نيست و سرّ حقيقت تو بر هيچکس عيان نيست .هدايت کن بر ما رهي که بهتر از آن نيست و درياي فضل تو را هيچ کران نيست.
کار آنکس کند که تواند،عطا آنکس بخشد که دارد پس بنده چه تواند و چه دارد؟
الهي
مرا در ايمان، "اطاعت مطلق" بخش تا در جهان "عصيان مطلق" باشم.
به من "تقواي ستيز" بياموز تا در انبوه مسئوليت نلغزم و از "تقواي پرهيز" مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مکشان. اضطراب هاي بزرگ، غمهاي ارجمند و حيرت هاي عظيم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز بر جانم ريز.
اين کلام مقدسي را که به "روسو" الهام کرده اي، هرگز از ياد من مبر که :"من دشمن تو و عقايد تو هستم، اما حاضرم جانم را براي آزادي تو و عقايد تو فدا کنم"!
به روشنفکراني که اقتصاد را "اصل" مي دانند، بياموز که اقتصاد "هدف" نيست، و به مذهبي ها که "کمال" را هدف مي دانند، بياموز که اقتصاد هم "اصل" است.
در برابر هرآنچه انسان ماندن را به تباهي مي کشاند، مرا، با "نداشتن" و "نخواستن" رويين تن کن.
به هر که دوست ميداري بياموز که : عشق از زندگي کردن بهتر است، و به هر که دوست تر ميداري بچشان که دوست داشتن از عشق برتر...به من توفيق تلاش در شکست، صبر در نوميدي، رفتن بي همراه، جهاد بي سلاح، کار بي پاداش، فداکاري در سکوت، دين بي دنيا، مذهب بي عوام، عظمت بي نام، خدمت بي نان، ايمان بي ريا، خوبي بي نمود، گستاخي بي خامي، مناعت بي غرور، عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت، دوست داشتن بي آنکه دوست بداند، روزي کن.به من زيستني عطا کن که در لحظه ي مرگ، بر بي ثمري لحظه اي که براي زيستن گذشته است، حسرت نخورم و مردني عطا کن که، بر بيهودگيش سوگوار نباشم. بگذار تا آنرا من، خود، انتخاب کنم، اما آنچنان که تو دوست داري.
"چگونه زيستن" را تو به من بياموز،
"چگونه مردن" را خود خواهم دانست
یارب چنان کن که فرجام کار
توخشنود گردی و ما رستکار

عاشورا بر عاشوراییان تسلیت باد
نازم آن آموزگاري را که در يک نيمروز دانش آموزان عالم را اينچنين دانا کند
ابتدا قانون آزادي نويسد و سپس با خون هفتاد و دو تن امضا کند
پيش چشمم را پرده اي از خون پوشيده است. صحراي سوزاني را مي نگرم، آسماني به رنگ شرم و خورشيدي کبود و گدازان و هوائي آتش ريز و دريائي رملي که افق در افق گسترده است و جويباري کف آلود از خون تازه اي که مي جوشد و گام به گام همسفر فرات زلال است .وشمشيرها از همه سو بر کشيده و تيرها از همه جا رها و خيمه ها آتش زده و رجاله در انديشه غارت و کينه ها زبانه کشيده و دشمن همه جا در کمين و دوست بازيچه دشمن و هوا تفتيده و غربت سنگين و زمين شوره زاري بي حاصل وشن ها داغ و تشنگي جان گزا و دجله سياه، هار و حمله ور و فرات سرخ- مرز کين و مرگ- در اشغال و خصومت جاري .مي ترسم در سيماي بزرگ و تنومند او بنگرم، او که قرباني اين همه زشتي و جهل است.به پاهايش مي نگرم که همچنان استوار و صبور ايستاده و اين تن صدها ضربه را بپا داشته است. ترسان و مرتعش از هيجان، نگاهم را بر روي چکمه و دامن ردايش بالا مي برم: اينک دو دست فرو افتاده اش،دستي بر شمشيري که به نشانه شکست انسان فرو مي افتد، اما پنجه هايي خشمگين با تعصبي بي حاصل مي کوشد تا هنوز هم نگاهش دارد. جاي انگشتان خونين بر قبضه شمشيري که ديگر افتاد و دست ديگري همچنان بلاتکليف.
نگاهم را با لاتر مي کشانم: از رورنه هاي" زره " خون بيرون مي زند و بخار غليظي که خورشيد صحرا مي مکد تا هر روز ،صبح وشام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.
نگاهم را با لاتر مي کشانم: گردني که همچون قله حرا از کوهي روئيده و ضربات بي امان همه تاريخ بر آن فرود آمده است و بسختي هولناکي کوفته و مجروج است، اما خم نشده است.
نگاهم را از رشته هاي خوني که بر آن جاري است باز هم بالاتر مي کشانم: ناگهان چتري از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستري که از يک انفجار در فضا مي ماند و ديگرهيچ.
پنجه اي قلبم را وحشيانه در مشت مي فشرد، دندان هائي به غيظ در جگرم فرو مي رود، دود داغ و سوزنده اي از اعماق درونم بر سرم بالا مي آيد و چشمانم را مي سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم مي دهد، که: هستم، که: زندگي مي کنم....
اشک امانم نمي دهد نمي توانم ببينم: پيش چشمم را پرده اي از اشک پوشيده است.
در برابرم هم چيز در ابهامي از خون و خاکستر مي لرزد، اما همچنان با انتظاري ملتهب از عشق و شرم خيره مي نگرم: شبحي را در قلب اين ابر و دود باز مي يابم، طرح گنگ و نا مشخص يک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعي اساطيري که اکنون جقيقت يافته است. هيجان و اشتياق چشمانم را خشک مي کند. غبار ابهام تيره اي که در موج اشک من مي لرزد کنار مي رود و روشن تر مي شود و خطوط چهره خواناتر، هم اکنون سيماي خدايي او را خواهم ديد.چقدر تحمل ناپذير است ديدن اين همه درد، اين همه فاجعه، در يک سيما، سيمائي که تمامي رنج انسان را در سرگذشت زندگي مظلومش حکايت مي کند. سيمايي که ..... چه بگويم؟
مفتي اعظم اسلام او را بنام يک خارجي عاصي بر دين الله و رافض سنت محمد محکوم کرده و به مرگش فتوي داده است.
درپيرامونش جز اجساد گرمي که در خون خويش خفته اند کسي از او دفاع نمي کند:
همچون تنديس غربت و تنهائي و رنج، از موج خون، در صحرا قامت کشيده و همچنان بر رهگذر تاريخ ايستاده است.
نه باز ميگردد، که به کجا !!!
نه پيش مي رود، که چگونه!!!
نه مي جنگد، که با چه!!!
نه سخن مي گويد، که با که!!!
و نه مي نشيند، که هرگز: ايستاده است و همه جهادش اينکه, نيفتد.همچون سنداني در زير ضربه هاي دشمن و دوست، در زير چکش تمامي خداوندان سه گانه زمين، در طول تاريخ، از آدم تا..... خودش!
به سيماي شگفتش دو باره چشم مي دوزم، در نگاه اين بنده خويش مي نگرد، خاموش و آشنا، با نگاهي که جز غم نيست. همچنان ساکت مي ماند:نمي توانم تحملش کنم، نگاهش سنگين است، تمامي بودن م را در خود مي شکندو خرد مي کند: مي گريزم: اما مي ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خويش نيز سخت شرم آور و شکنجه آميز است.
به کوچه مي گريزم تا در سياهي جمعييت گم شوم:
در هياهوي شهر، صداي سرزنش خويش را نشوم.
خلق بسياري انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش مي گريد، عربده ها و ضجه ها و علم و عماري و، صليب و جريده و تيغ و زنجيري که ديوانه وار بر سر روي و پشت و پهلوي خود مي زنند و مرداني با رداهاي بلند و.......
عمامه پيغمبر بر سر و......
آه.........باز همان چهره هاي تکراري تاريخ!!!
غمگين و سيه پوش همه جا پيشاپيش خلايق
تنها و آواره به هر سو مي دوم، گوشه آستين اين را مي گيرم، دامن رداي او را مي چسبم، مي پرسم، با تمام نيازم مي پرسم- غرقه در اشک و درد.
مي پرسم: اين مرد کيست، دردش چيست؟!!!
اين تنها وارث تاريخ انسان،وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟
چه کرده است؟!!!
چه کشيده است؟!!!
به من بگوييد:
هيچکس پاسخم را نمي گويد!!!
پيش چشمم را پرده اي از اشک پوشده است...
آري
حسين(ع)بيشتر از آب تشنه لبيک بود افسوس به جاي افکار بلندش زخمهايش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را درد بي آبي گفتند. شعار او:هل من ناصر ينصرني و هل من معيني است.
(از کتاب حسين وارث آدم) به قلم زنده ياد شريعتي


شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.فرشته پري به شاعر داد و شاعر
شعري به فرشته داد.شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و
شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و
دهانش مزه عشق گرفت.
خدا گفت: ديگر تمام شد ديگر زندگي براي هر دو تان دشوار مي شود!
زيرا شاعري كه بوي آسمان را بشنود، زمين برايش كوچك است و
فرشته اي كه مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ مي شود.

از ماه پرسيدم چرا قامتت خم است آهي کشيد و گفت :ماه محرم است
فرا رسيدن ماه غم واندوه سرور و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)را به پيشگاه مقدس امام زمان (عج) و شیعیان بزرگوار آن حضرت تسليت ميگويم .

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دد
HAPPY NEW YEAR***2008***HAPPY NEW YEAR

سال نو مسیحی وجشن تولد پیامبر رحمت ومهربانی حضرت عیسی مسیح (ع)
بر تمامی مسیحیان جهان وبرتمام مسیحیان کشورمان ایران مبارک باد
عید
قربان یکی از بزرگترین اعیاد مسلمانانشب یلدا
(شب تولد میترا الهه مهربانیها )برتمام
مسلمانان و ایرانیانمبارک باد
ما قبل از آن که يک مسلمان باشيم ويا يکي از پيروان اديان ديگر باشيم يک ايراني هستيم وايران هم مجموعه اي از اقوام مختلف است که با يکديگر در کنار هم با اميد به سرافرازي ميهن خود که اولين مادر ماست حتي ميتوان گفت که مادر مادران ماست با صلح و آرامش زندگي ميکنند.ويک ايراني با احترام به تمام سنن و ميراث خويش که از گذشتگانش به او ارث رسيده با افتخار ياد ميکند وآن ميراث را همچون در گرانبهايي محافظت ميکند.جشن هاي ايرانيان هم يکي از اين ميراث است که درگذشته براساس دلايلي براي ايرانيان محترم بوده است. و ماهم به عنوان يک ايراني فارغ از تعصب قوميتي با جان دل از اين ميراث نگهداري خواهيم نمود.
مهمترين جشنهاي ايرانيان مهرگان و تيرگان, نوروز، سده و يلدا را نام برد که جزء پنج جشن بزرگ ايرانيان بودهاند. در سرتاسر امپراطوري ايران باستان مراسم مربوط به آنها با شکوه تمام برگزار ميشده است. از نظر دين در فرهنگ ايراني مهر يا ميترا به معناي فروغ خورشيد و مهر و دوستي است. همچنين مهر نگهبان پيمان و هشدار دهنده به پيمان شكنان است. ميترا همان الهه مهر و محبت است که با معناي واسطه بين آفريننده وآفريدگان درتوصيف شده است .شب يلدا شب تولد ميترا است.
در پارسي، شب يلدا به شبي ميگويند كه درازترين شب سال است. شب اول ديماه كه زمين در مدار گردش به دور خورشيد در موقعيت 270 درجه قرار ميگيرد و طول شب قريب 14 ساعت است و از روز بعد روزها درازتر ميشود تا خرداد كه درازترين روزها فرا ميرسد.
يلدا كلمهاي است سرياني، به معناي زايش، وقت و ولادت.
بر پايه اساطير كهن، در شب يلدا "مهر" در كوه البرز در يك غار از فروغ زاييده ميشود و بواسطه وجود او از روز بعد بر طول مدت روز و روشنايي افزوده ميشود. ايرانيان همواره ميترا (مهر) و ناهيد (آناهيتا) را به عنوان دو فرشته مقرب درگاه ايزد، مقدس دانسته و احترام ميگذاردند. در آيين ايرانيان باستان ميترا فرشتهاي است كه سمبل پشتيباني از راستگويان و درستكاران است. همينطور ناظر بر عهدها و پيمانها، معاهدات و قراردادها. آنها بر اين اعتقاد بودند كه اگر كسي عهدي ببندد و بر آن وفادار نماند، ميترا از او انتقام خواهد گرفت. نبايد تصور كرد كه اين دو فرشته، همچون الهه هاي يوناني هستند، چرا كه اگر اين چنين بود، ايرانيان كه مهارت بسزايي در كار سنگ تراشي و مجسمهسازي داشتند چون يونانيان از آنها مجسمه ميساختند. ميترا و آناهيتا تنها نمادي از راستي، درستي، نيكي و حقيقت بودند و ايرانيان آنها را در فكر و انديشه خود ميپروراندند.از كارهايي كه به ميترا منسوب ميدارند، غلبه بر گاو خشكسالي (نماد اهريمن) است. گفته شده ميترا گاو شرور را از آسمان به زمين كشانده، بر گردهاش سوار گشته و دشنهاي در كتفش فرو كرده است. از اصابت دشنه به كتف گاو "سه قطره خون" بر زمين چكيده كه منشأ روييدن سه گياه گرديده است. از اولين قطره گندم، دومين انگور و سومين، گياه شفابخش "هوم" روئيد. بدين ترتيب زمين بارور و حاصلخيز شد. يكي از مواردي كه باعث جشن گرفتن در شب يلدا ميگردد، شكرگزاري بابت اين پيروزي و بركت حاصل از آن است. هنگامي كه ميترا بر گاو خشكسالي (اهريمن) غلبه كرد از يارانش با نان و شراب (بركت و شادي) پذيرايي نمود و به آنها نويد داد كه هرگاه اهريمن بر جهان مستولي گردد، باز خواهد گشت و با او به ستيز و مقابله خواهد پرداخت و حتماً بر او پيروز خواهد گشت. سپس به آسمان عروج كرد. ميترا نمادي براي پيمان و سخن راست ودرست کرداري است. ايرانيان معتقد بودند که پايبند بودن به عهد و پيمان اساس تمام زندگي نظام يافته در کيهان، دين وجامعه است. با مراعات "پيمان" مردمان با هم پيوستگي مي يابند و ريشه دروغ وتزوير وريا خشک مي گردد. هنوز دعاي داريوش برسنگ نبشته هاي تخت جمشيد است که گفته: "خداوندا اين کشور را از دشمني، خشکسالي ودروغ محفوظ بدار." آرياييها ايران را سرزمين پيمان مي دانستند وفقط جنگ با کشورهاي پيمان شکن را مباح مي دانستند. آنها هنگام عزيمت به جنگ از فراز اسب با يکديگر هم قسم شده و به درگاه مهر براي مدد به گسترش داد دعا مي کردند. کم کم در کنار وظائف برکت بخشي مهر، حمايت او از پيمان توسعه يافت و وظائف جنگي بسياري نيز بر عهدهء وي گذاشته شد. ايرانيان باستان خورشيد را نمادي از نيروهاي خداوندي مي دانستند و محترم ميشمردند و به رنگهايي كه تداعي كننده خورشيد به خصوص در طلوع و غروب است، دلبستگي داشتند. از اينروست كه ميوههايي مثل هندوانه، انار، خرمالو و مركبات (به صرف رنگشان) از ميوههاي اصلي بوده كه در شب يلدا تناول ميشده است. به نظر ميرسد ميتراي اسطورهاي ايران زمين تأثير بسزايي در فرهنگ اروپائيان داشته است. تولد ميترا در روز 20 يا 21 دسامبر است. در برخي از منابع آمده است كه پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال پس از تولد عيسي مسيح، كليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا زمان دقيق تولد وي معلوم نبود. وقتي ميترائيسم از تمدن ايران باستان به ساير جهان منتقل شد در روم و بسياري از كشورهاي اروپايي، در پي اشتباه محاسباتي اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت و از سوي مسيحيان به عنوان روز كريسمس جشن گرفته شد. در تصاوير و كندهكاريهاي باقي مانده از گذشتههاي دور، ميترا بر روي درخت كاج نشسته است. همان كاجي كه مسيحيان در شب ميلاد مسيح با چراغي نوراني (نماد ميترا) آذين ميبندند. قبلاً ماههاي رومي در طول سال، موقعيت ثابتي نداشتند (همچون تقويم قمري) بنابر اين اعياد، مراسم و آيينهاي هر سال زمانش تغيير ميكرد. گاه زمستان بود و گاه تابستان. منجمين آنها پس از تقليد و كپي برداري از گاه شمار مهري (شمسي) ايرانيان، تقويم خود را اصلاح كردند. اما در اين ميان فراموش كردند كه نام ماهها را كه براساس شمارش بود عوض كنند.!
مهر پرستي از ايران به اروپا رفت وحتي هنوز آيين هاي مسيحيان تحت تاثير مهرپرستان ايران زمين است.بنابر نوشته يکي از جامعه شناسان بزرگ اروپايي اگر در دين مسيحيت در اوايل پيدايش دچار انحرافي شده بود بود دين ميترايسم جهان را فرا مي گرفت.
اين نغز تاريخ است که خداي محبوب ملتي، مورد پرستش دشمنش (روم) قرار بگيرد. در حاليکه خود ما پس از آنکه غرب را به صورت مطلق پذيرفتيم با شتاب وبي محابا آنچه داشتيم وبوديم را از بيخ وبن کنديم و به فراموشي سپرديم!منابع :
1- ديدي نو از آئيني كهن (دكتر فرهنگمهر)
2- فرهنگ عميد
3- فرهنگ معين
4- گاهشماري و جشنهاي ايران باستان (هاشم رازي)